تاريخ : جمعه بیست و سوم تیر ۱۳۹۶ | 19:19 | نویسنده : فرهاد قاید
صبح امد از خواب پرید و نگریست با تعجب!!:همه جا روشن ,همه دل ها پاک همه حرفها شاد، همه بی باک همه اشک شوق بر چشم همه دسته گلی در دست همه اواز و رقص و پایکوبی غم و اندوه بارش را بستدید مرد مغموم ک می نالید به سحراین بار میخواند از شعف دل اواز دگربا تعجب نگریست !!!دستی در دستش پیچید لبی روی لبی خیزید اتشی کرد به پادلی شد شیدا ناگهان باد وزیدمرد مغموم از خواب پرید...
.: :.
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل هاشمی
تاريخ: پنجشنبه
30 آذر
1396 ساعت: 19:15